روشنا آمده است با تو
بگوید کلمه*من کلام حق ام وما همه, حق را بشر ایم****روزگاری ست اسیر دم وبی بال و پر ایم*کس ندانست چرا,عاقل و نسل بشر ایم*ز کجا آمده ایم و به کجا راه بریم*ما چرا در سفر ایم,از چه, پی خیر و شر ایم*روزگاری ست ندانیم , چه فروشیم , چه خریم*از چه, دیوانه سر ایم,از چه, پریشان نظر ایم*کس ندانست کهبیداری و خواب, چیست زما*از چه, هشیار سَر ایم,از چه به رویا گذریم*روز و شب مست چه ایمعاشق و سرمست که ایماز چه, پیکار کنیم,از چه پی خشک و تر ایم*ز چه رو, گوش شنید وز چه رو, چشم بدید*این چه دیدن , چه شنیدنکه همه, کور و کر ایم*آن, چه کس بود,که دید و بشنید,هیچ نگفت*گر به او دست نباشد, ز حقیقت, چه بَریم*گر به عالم نبوَد,هیچ حقیقت جز ما*از چه مستانه سَر ایم,از چه مشنگیم و خَر ایم*این چه حق بود کهجز ما, هدفی بیش نداشت,بجز از این من و ما,خشک نباشیم , چه تر ایم*گویم ات, گوش بدار,ای دل دیوانه ما*به جهان هیچ نباشد,که از آن بی خبر ایم*با خبر گر بشویاز همه اسرار نهان*گو به ما ای مه آگاه, در آن جا, چه سَر ایم*بجز از این نبوَد,ای "سرِ آگاهی" ما,که در آنجا ز همه عالمیانباخبر ایم*هر کس آگاه تر از ما به دو عالم باشد*چون به آن در برسیم,زو نتوانیم گذریم*پس تو خواهی که بدانیبه حقیقت چه خر ایم*نَفْسِ "دانستنِ تو",گفت, کدامین سفر ایم*سفر ما ز پیِ آگهیِ ما ز خود است*روشن ا enlightened suddenly... rroshanaa...
ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 181
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 23:42